بیایید حضرت را در مقام انسانی بخواهیم ، نیازهای انسانیت و ابدی خود را نزد ایشان
ببریم ، بیایید کاری کنیم که مورد نظر حضرت باشد و نظر ایشان را جلب کند ...
چرا که اگر حضرت به ما نظر نکند انسان نیستیم .
حواستان را جمع کنید ، نظر امام در امامت و ولایتشان ، نظر انسانی است .
به نظر شما حضرت می خواهد چه کسی را نجات دهد ؟؟
اصلا امامت برای کیست ؟
مگر نه اینکه امامت مربوط به انسان است و امام برای انسان آمده و نظرش بر انسان است ،
نه بر جماد و نبات و حیوان !
البته امام ، نظر ولایت کلی بر تمامی موجودات دارند ، ولی این نظر با
نظری که بر هدایت خاص انسانی است تفاوت دارد.
تو چه بخواهی و چه نخواهی ، حضرت طبیعت را با نظرشان تدبیر می کنند .
اما تو باید به دنبال جلب نظر انسانی حضرت باشی .
باید کاری کنی که امام ، به تو به عنوان یک انسان نظر کند .
اگر بدون نظر نظر امام ، ریاضت های چهل روزه بکشی ، چه فایده ای دارد ؟
چله های من در آوردی و بدون تدبیر امام ، چه سودی دارد ؟
اگر به افق امام زمان «ع» نگاه کنی ، کاری کنی که به تو نظر کند ، تحت نظر او می چرخی ،
دیگر طبق نظر خودت کار نمی کنی .
اراده ات را به دستش می دهی و امور تو را می چرخاند ، اگر خودت بخواهی امورت را با
چله گیری و ریاضت بچرخانی و ادب کنی ، چون در زاویه هستی ، امام را در زاویه ی خود
پایین می کشی و می خواهی در آن زاویه ی محدود از او فیض بگیری .
وقتی در زاویه هستی فردا مطابق با همان زاویه جو گیر می شوی و نور را رها می کنی ،
اما اگر با نظر امام بروی ، اصلا خودت نیستی ، او تورا می برد .
چون هر سه عالم را تدبیر می کند .
ای بند بیا ، ساکن میخانه ی ما باش ما شمع تو گردیم ، تو پروانه ی ما باش
تات چند خوری باده ز پیمانه ی اغیار پیمانه شکن ، طالب پیمانه ی ما باش
از عشق مجازی نشود کام تو حاصل از عشق بتان بگذر و دیوانه ی ما باش
باز است در رحمت ما رحم به خود کن در دام نیفتاده بیا دانه ی ما باش
یک عمر شدی خانه به دوش هوس و آز یک شب تو بیا معتکف خانه ی ما باش
پیمانه ات را بشکن ، چرا که پیمانه ی تو کوچک است .
پیمانه ی ما ( حضرت ) را بگیر ، که به وسعت سه عالم تو است .
گفتم چگونه باید ناز تو را کشیدن ؟ گفتا به قیمت دل از غیر ما بریدن
گفتم شود میسر ، تا من تو را بینم ؟ گفتا شود میسر اما به دل بریدن
گفتم ز جام وصلت می می شود بنوشم ؟ گفتا نخست باید ، شهد ولا چشیدن
گفتم ز هجر رویت تا کی به ره نشستن ؟ گفتا نشتن از تو ، از ما به سر دویدن
گفتم شود که روزی شام غمت سر آید ؟ گفتا شود ولیکن با جان به لب رسیدن
گفتم غم فراغت کی می رسد به پایان ؟ گفتا رسد به پایان با شرط قد خمیدن
ارتباط با امام زمان «ع» را خیلی ساده گرفته ایم .
چه شیعه و چه اهل سنت ، هرکدام به یک نحوی با حقایق وجودی امام بازی کردیم ،
یعنی آن مقام جامع انسانی را ، در حد یک عروسک پایین کشیدیم تا چند صباحی با آن
بازی کنیم و لذت خام بچه گانه از او ببریم !
خدا می داند که اگر نور امام زمان «ع» بر ما نتابد ،
نه عالم در علم هستیم و نه عابد در عبادت !
فردی می شویم که ریاضت های عجیب و غریب دارد ،
همه کار می کند ، ولی سرگردان است .
فرا رسیدن ماه شعبان رو تبریک عرض می کنم
امید که از منتظران واقعی باشیم ...
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج ...
منبع : توهم در دیدار امام زمان «ع» نوشته فاطمه میرزایی ( لطفی آذر )
|
+| نوشته شده توسط
معین در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
|